مرتضى مطهرى
102
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
را بر خلاف عقيدهاى مىديده كه سخت آن را گرامى مىداشته است يعنى توحيد . ابوريحان در ساير آثار خويش نيز به اين نكته اشاره كرده است كه اگر چيزى را حادث ندانيم ديگر نمىتوانيم آن چيز را مخلوق بدانيم « 1 » . با آنكه ابوريحان در سؤال خود سخنى از اين جهت به ميان نياورده است بوعلى به پاسخ آن پرداخته است . لهذا اين سؤال ابوريحان دو جنبه پيدا مىكند : يكى مربوط است به ساختمان آسمانها و افلاك كه آيا از جنس عناصر زمينى است و فناپذير است و هميشه هم بدين منوال نبوده است يا عنصرى جداست و همواره بر اين منوال بوده و فناناپذير است ؟ اين جنبهء سؤال ، به اصطلاح ، جنبه كيهان شناسى دارد . ابوريحان در اين مسأله تسليم انديشههاى فلسفى زمان خويش نشده است . پيشرفت علم نظر ابوريحان را تأييد كرد . دفاع بوعلى از اين انديشه بيجاست . ابوريحان در آثار ديگرش نيز نشان داده كه به اساس فلكيات قديم ، خصوصا از نظر ثبات و دوام نظامات افلاك ، اعتقادى نداشته است . آنچه از ظواهر آيات قرآن در اين زمينه استفاده مىكرده است بر فرضيات و بافتههاى هيويّين بسى ترجيح مىداده است . ابوريحان در كتاب الجماهر فى معرفة الجواهر « 2 » درباره خسوف و كسوف و رابطهء آنها با انقراض زمان مىگويد : « هر دو با يكديگر به وقوع نمىپيوندند مگر در موعد اضمحلال عالم ، چنان كه خداوند عزّ و جلّ فرمود : فَإِذا بَرِقَ الْبَصَرُ ، وَ خَسَفَ الْقَمَرُ ، وَ جُمِعَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ » « 3 » . محال بود كه كسى اصول كيهان شناسى ارسطويى را پذيرفته باشد و درباره انقراض عالم چنين اظهار نظر كند . يكى ديگر مربوط است به انديشهاى فلسفى و آن اينكه اگر فرض كنيم موجودى ، خواه فلك و خواه ماده و خواه عقل مجرد ، ازلى است و آغاز زمانى ندارد و همواره بوده است و خواهد بود ، آيا چنين موجودى از خالق بىنياز است ؟ به عبارت
--> ( 1 ) . رجوع شود به كتاب نظر متفكران اسلامى دربارهء طبيعت تأليف دكتر نصر ، ص 157 - 159 ، آنچه از كتاب تحديد نهاية الاماكن ابوريحان در اين زمينه نقل شده است . ( 2 ) بنا به نقل كتاب نظر متفكران اسلامى دربارهء طبيعت تأليف دكتر نصر ، ص 162 . ( 3 ) . قيامت / 7 - 9 .